image قصه قصه image کوثر

تله کوله

قصه های یلدا

با ما تماس بگیرید...

ارسال پیام
قصه های یلدا

با قصه های یلدا، هر روز به دنیای قصه های شیرین و جذاب سر بزنید. فقط با ارسال کد ۸۸۳۵ به ۸۴۹۴ .

قصه های دلنشین و جذاب، همیشه طرفداران خاص خودش را دارد و سرویس “قصه های یلدا” پیشنهاد اول و آخر ما به علاقه مندان قصه های بزرگان ادبیات دیروز و امروز است. سرویسی پر از شیرینی، نکته و البته جذابیت.

نمونه محتوا :

قیصر روم همه چیز داشت، جز یک چیز!

12

شاهی بود که همه جهان زیر فرمانش بود. می گفتند از اجداد اسکندر است. لشکریان فراوانی داشت که هر سال در جایی اُردو می زدند. جزیره ای داشت که همه گنج هایش را آنجا ذخیره کرده بود. قصرش سر به آسمان کشیده بود. اگر می خواستی آن را نگاه کنی، گردن درد می گرفتی. ۳ ماه از سال آنجا بود. با تغییر فصل، سوار کشتی می شد و به روم می رفت. آنجا هم قصری زیبا داشت که زیبارویان بسیاری در آن زندگی می کردند. مردی عادل و بخشنده بود؛ در هیچ جای سرزمین هایش ویرانه ای نبود که جغدی بر آن هوهو کند، چه برسد به آن که بخواند:

گر ملک این است و همین روزگار/ زین ده ویران دهمت صد هزار.

به ناحق، حتی قطره ای خون از دماغ کسی نمی آمد. اگر بچه ای تشتی پُر از طلا بر سر می گذاشت و شب از خانه بیرون می آمد، کسی جرئت نمی کرد از او بپرسد این خاک است یا طلا؛ چه برسد که بخواهد به او چپ چپ نگاه کند.

22

اگرچه پادشاه بود، ولی با مهربانی با فقیر و گدا صحبت می کرد. همین خوش زبانی او را میان همه مردم محبوب کرده بود. او مثل خورشید بر همه می تابید. به همین دلیل، همه جا امن و امان بود، در صلح و صفا. اگر به کشوری لشکر می کشید، هیچ کس در برابر او مقاومت نمی کرد. همه اینها را داشت؛ اما پسر نداشت. عاشق پسر بود؛ پسری که بعد از او بر تخت امپراتوری تکیه بزند و یادگار او باشد.

یکی را دل به جان آید ز فرزند/ یکی را جان به فرزند آرزومند.

یکی در آرزوی بچه پیوست/ یکی را ده بچه، یک نان، نه در دست.

31

شب و روز غمگین بود. سال ها می گذشت و آرزویش برآورده نمی شد. شبی در فکر و خیال و آرزوی فرزند، خوابش نبرد. صبح با چشمان پُف کرده حکیمان و دانشمندان را احضار و برایشان صحبت کرد:

کجا شاهی مانند من پیدا می شود؟ فرمانروای دریا و خشکی هستم. هر چه هست و نیست زیر فرمان من است. اگر کسی بخواهد با من بجنگد، لشکرم جهان را بر او تنگ خواهد کرد. بخت و اقبال من چنان بلند است که کسی نمی تواند علیه من آشوب کند. جوان هستم، اما این همه سهم من زیر این آسمان نیست؛ چون که فرزندی ندارم. درد من این است. درمانش به عهده شماست.

4

حکیمان و پیشگویان ساعتی با هم مشورت کردند. قیصر روی تخت چرت می زد. اسطرلاب آوردند و در آن نگاه کردند. از تأثیر برج ها و ماه و خورشید و فلک بر هم، آینده قیصر را پیشگویی کردند؛ شاد شدند که می توانند به او مژده بدهند. شاه از خواب پرید و از آنها پرسید: «شیرید یا روباه؟».

حکیم باشی پیش آمد و مژده داد که امپراتور صاحب شاهزاده ای خوش قدم و اصیل خواهد شد؛ خوش سخن، دانا و دانشمند که همه برابر او سر تعظیم فرود خواهند آورد؛ چنان مردی خواهد شد که رستم پیش او هیچ به حساب می آید؛ شاهزاده ای بخشنده و زیبا. اما از گردش فلک روشن شد که باید تا رسیدن به شاهی، سال های سخت و دشواری را پشت سر بگذارد؛ پس از آن، دنیا به کام او می شود.

خواب از سر قیصر پریده بود. تمام شادی های دنیا در چشمان و چهره او جمع شده بود. به حکیمان مژدگانی داد. دهان آنها را پُر از یاقوت کرد. طلا و نقره و مروارید به اطراف می پاشید و قهقهه می زد. گوشه های کف قصر از جواهرآلات می درخشید.قیصر بر تخت نشست و به فکر فرو رفت؛ در آن سال های سخت و سیاه، شاهزاده او چگونه زندگی خواهد کرد؟

درباره ما

logoتله کوله، در زمینه خدمات همراه و موبایل به عنوان ارائه دهنده خدمات ارزش افزوده اپراتور های همراه، راهکارهای نوین توسعه تجارت بر بستر تلفن همراه و اینترنت به صورت کاملا علمی و تخصصی فعالیت می نماید.

شبکه های اجتماعی